|
|
|
|
پيام ناشر اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و اذا کنت فيهم فاقمت لهم الصلوة فلتقم طائفة منهم معک ولياخذوا اسلحتهم فاذا سجدوا فليکونوا من ورائکم و لتات طائفة اخری لم يصلوا فليصلوا معک و لياخذوا حذرهم و اسلحتهم ودّ الذين کفروا لو تغفلون عن اسلحتکم و امتعتکم فيميلون عليکم ميلة واحدة و لا جناح عليکم ان کان اذی من مطر او کنتم مرضی ان تضعوا اسلحتکم و خذوا حذرکم ان الله اعدّ للکافرين عذاباً مهينا سوره نساة أيه 101-102 [ اي پيامبر] هرگاه در سفرهاي جهاد شخص تو يا فرماندارانِ از طرف تو، در ميان سپاه باشي و نماز بر آنان بپا داري؛ بايد سپاهي مسلح به نماز بايستند و چون سجدة نماز بجا آورند، اين سپاه براي نگهباني رفته و گروهي که نماز نخواندهاند؛ به نماز آيند. البته با لباس جنگ و اسلحه. زيرا کافران در آن روز انتظار دارند که شما از اسلحه و اسباب خود غفلت کنيد، تا ناگهان و به يکبار بر سر شما حمله ور شوند. البته چنانچه باران يا بيماري؛ مسلح بودن در نماز را بر شما مشکل نمايد؛ باکي نيست و اسلحه خود را فروگذاريد. اما از دشمن بر حذر باشيد و خدا براي کافران عذابي خوار کننده مهيا ساخته است. خداوند متعال در اين آيه، چگونگي اقامه نماز در جبهه را تبيين نموده است. در آيه فوق، خداوند متعال به مسلمانان دستور ميدهد در زماني که احتمال خطر از جانب دشمن وجود دارد، مهمترين عمل عبادي خود را چگونه انجام داده؛ تا مورد تجاوز دشمن قرار نگيرند. وقتي براي نماز که مهمترين دستور ديني ماست، خداوند به اين صورت لطيف؛ دستورات خود را اعمال مينمايد تا ما مسلمانان به بهانه اتيان نماز در دام دشمن نيفتيم؛ آيا اين مسئله در مورد ديگر عبادات صدق نميکند؟ در مورد حج نيز مولاي عاشقان امام حسين صلوات الله عليه، همينگونه برخوردي داشتند. يعني آن هنگام که موجوديت اسلام بوسيله موجود کثيفي هم چون يزيد ملعون تهديد ميشود، يک مسلمان زيرک نبايد احرام در حريم يار را بهانه نمايد تا کربلا و حادثه عاشورا بوجود آيد. اما چه ميتوان کرد که بعضي از ما هرچند ادعاي عاقلي داريم، اما اعمال ما؛ نشان ميدهد در دام اخباريگري افتاده و از بصيرت لازم برخوردار نيستيم، تا بتوانيم خطرات دشمن را در اوقات مختلف درست تشخيص داده و متناسب با نوع خطر؛ واکنش نشان دهيم. البته اخباريگري ريشه در راحت طلبي و تن پروري ما دارد. يعني ما چون نميخواهيم خود را به زحمت انداخته و آرامش و سکون خود را اندکي به هم بزنيم؛ بلافاصله داد و فرياد راه انداخته و ادعا ميکنيم: آيا براي برخورد با اينترنت و خطرات آن؛ از زبان معصومين عليهم السلام و يا قرآن، دليل کافي داريم يا نه!!؟؟ آري دنبال دليل مشابه رفتن و سخن دين را در موضوعات مختلف پيدا کردن، کاري پرزحمت است و با ذائقه راحت طلب بسياري از ما جور نميآيد. در زمانه کنوني رهبر فرزانه انقلاب روحي فداه بارها خطر فرهنگي دشمن را گوشزد نمودند. اين اعلام خطر گاهي بصورت اعلام تجاوز فرهنگي متجلي گرديد و گاهي با نداي شبيخون فرهنگي به مسئولان آگاهي داد و هنگامي در قالب قتل عام فرهنگي به همه ما فهماند که در چه واديي سير ميکنيم. اما دريغ از يک جو احساس درد. افسوس از اندکي احساس مسئوليت. از وقتي توفيق پيدا کرديم که در قالب يک مؤسسه انتشاراتي در عرصه فرهنگ کشور کار کنيم؛ يکي از کانالهاي خود را اينترنت قرار داديم، تا بتوانيم نه تنها همگام با مسائل روز حرکت نمايم؛ بلکه در صورتي که توان لازم را بدست آورديم؛ بتوانيم نسبت به صدور انقلاب و اسلام به ديگر ممالک دنيا اقدام نماييم. در همين راستا، مهمترين کاري که اين مرکز نشر در شرف توفيق انتشار آن قرار داشت؛کتابی بود در دفاع از امام خمينی سلام الله عليه، که مطالب آقای منتظری در سايتشان را به نقد و بررسی نشسته بود. اين کتاب نفيس تحت عنوان «منتظري، اينترنت و دو درس براي ظهور» قرار بود چاپ و منتشر شود. اما متأسفانه آن کتاب نفيس، بعد پيگيري ما و طفره رفتن وزارت ارشاد از صدور مجوز چاپ؛ که حدود 18 ماه بطول انجاميد، بدون هيچگونه دليلي؛ بطور رسمي توقيف گرديد و سند ديگري بر قتل عام فرهنگي فرزندان انقلاب شد. هرچند در تمام حکومتهای دنيا به کُتُبی که با منافع ملی آنها در تضاد باشد مجوز نمیدهند؛ اما جالب اين نکته است در وزارت ارشاد کنونی، به کُتُبی که در راستای منافع ملی کشور است مجوز نمیدهند!! گرچه در دورههای قبل نيز وزارت ارشاد با چاپ بعضی کُتُب مخالف میکرد؛ اما عدم ارائة حتی يک دليل جهت توقيف آن کتاب نفيس و ندادن يک پاسخ به پنج نامه اين انتشارات، مبين اين نکته عميق است که مدعيان طرفداری از آزادی، فاشيستترين دوره در وزارت ارشاد را رقم زدهاند. ما توقيف آن کتاب را فقط ميتوانيم يک لکة ننگ بر دامن افرادي بدانيم که فرياد آزاديخواهي و دفاع از آزادي قلم آنها؛ گوش فلک را کر نموده است. ديگر توضيح اضافي نميدهيم؛ زيرا مجوز اين کتاب نيز مورد تهديد قرار ميگيرد. لذا خواهشمنديم آن کتاب نفيس و بقيه مطالب و جفاها را از پايگاه اينترنتي اين مرکز گرفته، بخوانيد و قضاوت نماييد. و اما ماجراي اين کتاب خود داستاني شنيدني دارد. آري همزمان با رايج شدن اينترنت در ايران، دشمن غدّار که از همه امکانات، براي ضربه زدن به نظام مقدس جمهوري اسلامي و غيرت ديني مردم، خصوصاً نسل جوان اين مرز و بوم استفاده ميکند؛ شروع به راه اندازي سايتهاي اينترنتي گوناگون، به زبان فارسی نمود. اين سايتي که ماجراهاي آن در اين کتاب توضيح داده شده، سايتي است که از آمريکا راه اندازي شده است. هرچند آنها با بکار بردن الفاظ گمراه کننده مانند: ترس از نظام؛ بيم از شناخته شدن؛ بکار بردن کمال احتياط و....... سعي دارند القاء نمايند که در ايران هستند. اين سايت تمام هدف خود را در متذلل نمودن اعتقادات ديني مردم قرار داده و عليالظاهر از هرگونه فعاليت سياسي خود را بر کنار ميداند. البته بعضي از عزيزان اعتقاد داشتند که انتشار اين کتاب؛ عاملي جهت مشهور شدن پايگاه آنها ميگردد. لازم است در همين جا توضيح دهيم که اصولاً وظيفه ما به عنوان مسلمان اين است که مطالب حق را تبيين نموده و مطالب باطل را افشا سازيم. آري هرچند شايد تا قبل از انتشار اين کتاب، افرادي از وجود اين سايت بياطلاع بودند؛ اما بديهي است آن عزيزان در آينده وقتي سراغ آن سايت ميرفتند، هرگز نميدانستند اين آقايان که تا اين حدّ بر عقلگرايي و خردورزي پاي ميفشارند؛ چقدر ابله و خالي از منطق هستند. آري آنها هرگز نمي دانستند که اين افرادي که فرياد آزاد انديشي آنها گوش فلک را کر نموده؛ تا چه حدّ فاشسيت، دگم و جزم انديش هستند. پس هرچند افشاي آلوده بودن فردي بدکاره و ناپاک؛ به ويروس ايدز، شايد باعث مشهور شدن او گردد؛ اما بعد از افشاي چهره واقعي او، همه مردم خواهند دانست که در پشت چهره ظاهري او؛ چه باطن متعفني نهفته است. پس بايد بدانيم امروزه، زمان تقواي گريز نيست؛ بلکه زمانه کنوني تقواي ستيز را ميطلبد. بنابراين ما بايد با تمام توان خويش؛ از موفقيّتهاي جبهه خودي دفاع کرده و آنها را منتشر سازيم. بيش از اين توضيح نميدهيم و بهتر است ماجرا را زبان عزيزي بشنويد که تمام مراحل اين ماجرا را يک تنه برعهده داشته است. مرکز بین المللی نشر ایرا ــــ (م . ب . ن . ا) اين کتاب نفيس؛ شامل 13 نامه از سوي فوتباليست کوچولو خطاب به سايت کافر است. در لابلاي نامه نيز، ماجراهايي بسيار جالب و بامزه اي که گردانندگان سايت کافر؛ جهت بايکوت نمودن اين نامه داشتند، آمده است. ما جهت معرفي اين کتاب ارزشمند،فقط به توضيحات اول کتاب که توسط آقاي حسن شادروان مولف محترم اين کتاب ارزشمند نوشته شده، به همراه نامه اول و آخر آن سيزده نامه پربار، علمي، و در عين حال خواندني و گيرا که با سبکي زيبا نوشته شده؛ بسنده مي کنيم. عزيزاني که تمايل به ابتياع تمام کتاب فوق را دارند؛ مي توانند از طريق تلفن يا سايت؛ با ما ارتباط برقرار کند. و اما گوشه هايی از کتاب
شوخی
با سايت کافران
روزي که با سايت آقايان ملحد و بيدين که با شدّت و حدّت هرچه تمامتر ادعاي عقلگرايي و خردورزي داشتند[1] ؛ در اينترنت آشنا شدم، قاعدتاً دو راه پيش رو داشتم. 1. سايت آنها را نديده گرفته و به آن توجهي نميکردم. زيرا آن سايت را ميشد مصداق تام سايت ضاله دانست. دين مقدس و مترقي ما، يکي از راههاي برخورد با کُتُب ضاله را؛ عدم اعتنا و تحريم آنها دانسته است. 2. بطريقي اين ادعاي دروغين آنها را افشا کرده و ثابت نمايم ادعاي خرد ورزي و عقل گرايي؛ فقط پوششي بر عدم عقل آنهاست. البته راه اول را نميتوانستم در پيش گرفته و سايت آنها را نديده بگيرم. شايد وظيفه بعضي از افراد جامعه که از بنيّه علمي لازم برخوردار نيستند، در اينگونه موارد تحريم و ناديده گرفتن باشد. اما بنده با همة کمي بضاعت علمي، براي خود؛ برخورد با اين قبيل موارد را وظيفه ميدانستم. لذا ناديده گرفتن آنها، در واقع گريز از ميدان نبرد در جبهه فرهنگي بود. ولي به چه صورت ميشد در يک سايت خصوصي نفوذ کرد و بي خردي و غير منطقي بودن صاحبان آن را اثبات نمود؟ زيرا کساني مانند اين افراد، که يک مکاني را در اينترنت راه اندازي کرده و مقر آنها در آمريکاست و بطور مجاني به ديگران سرويس ميدهند؛ دو ويژگي دارند: 1. از افراد مختلف سود جسته و قاعدتاً از نيروي انساني کافي و تقريباً باسواد سود ميبرند. 2. اين حق را براي خود قائلند که هرچه موافق خواستههاي آنها بود، را منتشر نمايند و هرچه مخالف آنها بود؛ را سانسور نموده و منتشر ننمايند، زيرا آنها مالک سايت خود هستند. بنابراين هرچند ادعا نمايند که نظرات انتقادي، ولو برخلاف نظر خودشان باشد را چاپ ميکنند؛ اما شنونده بايد عاقل باشد و به اين شعارها توجه نکند.[2] آري عناد و دشمني آنها با اسلام امري بديهي و روشن بود و خود آنها نيز صريحاً به آن افتخار ميکردند. البته اين عناد با اسلام را در ديگر سايتها تجربه کرده بودم. مثلاً مدتها پيش يک سايت دوستيابي را ديدم که فقط جهت مردان ايراني؛ در سراسر جهان دوست يابي ميکرد. روش کار اين سايت بدين صورت بود که افراد، پيام خود را در جايي مخصوص نوشته و براساس آن پيام؛ اگر فردي پيدا ميشد که علاقه داشت با اين چنين فردي دوست شود؛ به نشاني او نامه ميفرستاد و بنده دو مرتبه پيامي با اين مضمون در آن سايت گذاشتم: ايرانياني که به يک زبان خارجي تسلط دارند و علاقهمند هستند در راه تبليغ دين مبين اسلام فعاليت نمايند، با نشاني بنده تماس بگيرند. اين پيام وقتي ارسال ميشد، همان لحظه در صفحه سايت چاپ ميگرديد؛ اما روز بعد مسئولان سايت، آن را پاک ميکردند. آري معمولاً سايتهايي که مديريت آنها در خارج از کشور هستند، عناد شديدي با اسلام دارند. اين سايتي هم که قرار گذاردم در آن نفوذ نمايم، نه تنها از اين قاعده مستثني نبود؛ بلکه صريحترين دشمني و عناد را با اسلام داشت. خصوصاً اينکه آنها فلسفه وجودي خويش را مبارزه با دين و دينداري گذاشته بودند. آنها خلاصه اهداف خود را چنين آوردهاند: خودآموزي و ترويج فرهنگ روشنگري، ايجاد بدبيني در رابطه با دين خويي و تبليغات مذهبي. پيوند بين خردگرايان و ايجاد تريبوني براي برخورد انديشههاي مترقي!!!!! خوب با اين افرادي که شمشير را از رو بسته و علني به جنگ دين آمدهاند؛ چگونه ميتوان حرف از دين زد؟ از آن گذشته ميدانستم که آقايان مدعي؛ معمولاً کمترين نصيب را از واقعيت آن حقيقت مورد ادعا دارند. مثلاً بعضي افراد، دائم از وجود مقدس امام زمان صلوات الله عليه دمّ زده و خود را از عاشقان سينه چاک آن حضرت ميدانند. اما وقتي به عمق زندگي آنها واقف ميشوي؛ نه تنها هيچ اهميّتي به آن شريفترين موجود کنوني، در عالم خلقت نميدهند؛ يلکه در بعضي از آنها حتي انحرافات جنسي هم مشاهده ميشود. يا بعضي افراد هستند که دائم از آزادي دمّ زده و خود را از عاشقان آزادي بيان و قلم ميدانند. ولي تجربه به ما نشان داده که اين افراد از فاشيست ترين افراد هستند. البته مشکل بعدي بنده اين بود که ميبايست مطالب خود را بوسيلة نامه ارسال نموده و آنها بعد از مطالعه آن نامهها، اگر صلاح ديدند؛ نامه را در سايت خود، بخش نامهها بياورند. همين تجارب نشان ميداد که اين افراد، هرچند ادعاي عقل گرايي آنها گوش فلک را کر نموده و ادعا دارند تريبوني آزاد براي برخورد انديشههاي مترقي درست کردهاند، اما اينها هم مانند همه مدعيان دروغين؛ فقط تا زماني که بتوانند از نوشتههاي من استفاده ببرند، آنها منتشر ميکنند و هرجا که بوي خطر به مشامشان بخورد؛ از انتشار نامهها جلوگيري خواهند کرد. خلاصه بخوبي ميدانستم ورود و نفوذ به سايت اين آقايان که براي سنگين کردن سايت خود، حتي از استخوانهاي احمد کسروي هم نگذشته و از هر مقاله و کتابي که در زمينه دينزدايي ميشده استفاده نمود؛ کوتاهي نکرده و مطالب آنها را نشخوار کردهاند، به اين راحتي نيست. بنابراين اگر بنده فقط در قالب يک يا دو نامه ميخواستم با آنها مکاتبه نموده و انحرافات آنها را گوشزد نمايم؛ در واقع خود را مسخره نموده بودم. زيرا اولاً: اينها خود خوب ميدانستند در چه راهي قدم بر ميدارند و عمل غلط آنها، کاملاً آگاهانه بود. ثانياً: چنانچه در يکي از نامههاي مراجعين آنها آمده بود؛ نشاني اين سايت از طريق راديوي صهيونيستي آزادي تبليغ شده بود. و کيست که نداند راديو آزادي با پول مستقيم CIA اداره ميشود؟؟ آري مزدور بودن آقايان کاملاً مشهود بود. آيا هيچ انسان عاقلي حاضر است اين همه پول خرج کند و سايت سنگين، اما بي محتوايي مانند سايت آنها را راه اندازي نمايد و در آن از احمد کسروي تا سلمان رشدي ملعون را به کمک بگيرد تا بيديني را تبليغ نمايد؟؟ يعني نه سودي دنيايي و نه حُسن عاقبت. پس بنده بخوبي ميدانستم هرگونه اقدام نسنجيدهاي، باعث سوءاستفاده آنها ميشود. بطوريکه مثلاً آنها چندين نامه که در آنها فحش و ناسزا بود را منتشر ميکردند، تا نشان دهند مسلمين چقدر بي منطق و فحّاش و اين آقايان چقدر دموکرات و آزادمنش هستند.[3] آري اين آقايان کاملاً واقف بودند که چگونه ميشود افکار عمومي را تحت تأثير قرار داد و بنده هم ميبايست از همين کانال وارد شوم. اين خصوصيت بارز افرادي است که براي عوام فريبي؛ توجهاي خاص به افکار عمومي و راههاي فريب عوام دارند. والا هر انسان عاقلي دوست دارد افکار عمومي را متوجه اهداف و کارهاي خود کرده، تا آنها نيز از اعمال و کارهاي او بهرهاي ببرند. حتي پيامبران صلوات الله عليهم اجمعين نيز از اين قاعده مستثني نبودند و آگاه ساختن توده مردم مهمترين هدف زميني آنها بود. ولي تفاوت عوام فريبان و مصلحان در يک نکته ظريف نهفته است: مصلحان الهي چونکه رضايت خداوند را در نظر دارند، در نتيجه به هدف ملکوتي و وظيفه الهي خويش، بيشتر اهميت ميدهند تا عدم درک عوام الناس. اما اين آقايان که فقط از راه فريب افکار عمومي زندگي ميکنند؛ مهمترين وجهة همت خود را در راضي نگهداشتن افکار عمومي ميدانند و براي اين عمل، از هيچ کار غير انسانيي نيز فروگذار نميکنند. پس از همين موضوع افکار عمومي، که پاشنه آشيل آنها بود؛ ميبايست آنها را مورد هدف قرار ميدادم. خداوند در قرآن ميفرمايد: والذين جاهدوا فيها لنهدينهم سبلنا آري خداوند خود تضمين فرموده که مجاهدين راه خودش را هدايت فرمايد. به همين خاطر بنده بعد از مدتي تفکر، به اين نتيجه رسيدم که نامهها را با سبک و روش خاصي به اين ترتيب بنويسم: اولاً: بصورت مسلسل و چند نامه نوشته شود، تا بتوانم طي آنها، مطلبي را اثبات نمايم. به همين دليل تصميم گرفتم به نيّت مدد از حضرات معصومين عليهمالسلام؛ چهارده نامه بنويسم. البته آن زماني که عدد 14 را انتخاب کردم، هنوز متن نامهها و بلکه حتي موضوع نامهها را مشخص نکرده بودم؛ اما با توکل به خداوند متعال اين تصميم را گرفتم. ثانياً: تحت عنواني نوشته شود که در عين جذابيّت؛ حساسيت برانگيز نباشد. آري هرچند با لطف الهي تاکنون دو عنوان کتاب از بنده منتشر شده،[4] و يا اينکه با توجه به معلّم بودن بنده؛ عناويني مانند نويسنده ايراني، يا معلّم مسلمان ميتوانستند مناسب باشند؛ اما اين عناوين باعث ايجاد حساسيت در آنها ميشد و آنها را هوشيار ميکرد. به همين دليل عنوان فوتباليست کوچولو را براي خود انتخاب کردم؛ زيرا بسيار جذّاب بود. البته با توجه به گذشته نه چندان دور زندگي شخصي خودم؛ فوتبال را چيزي ميدانستم که در آن؛ مقداري آگاهي داشته و به زير و بم آن آشنا بودم. هرچند ديگر امروزه به علت مشغوليات ديگر و عدم توانايي لازم جسمي، نميتوانم به آن بپردازم. از طرفي عنوان فوتباليست کوچولو، بيشتر جلب توجه ميکرد و خوانندگان نامهها يا مراجعين آن پايگاه نيز توجهشان جلب ميشد. در نتيجه امکان داشت مطالب نامهها مخاطب بيشتري پيدا کند و از طرفي در اقدامات بعدي ميتوانستم از آن سود ببرم. ثالثاً: براي پشتيباني آن نامهها نيز انديشيدم اين آقايان به تأثير گذاري بر روي افکار عمومي زياد اهميت ميدهند؛ لذا اگر نامهها را منتشر نکردند؛ با نشانيهاي مختلف خودم و از طريق پست الکترونيکي؛ آنها را تحت فشار گذارده، وانمود ميکنم افکار عمومي بر عليه آنها تحريک شده و اگر نامههاي فوتباليست کوچولو را منتشر نکند؛ دنيا زير و رو خواهد شد. به همين دليل مجبور شدم دو E-mail جديد براي خودم باز نمايم. زيرا ما از يک فوتباليست معمولي توقع نداريم آنقدر معلومات ديني عميقي داشته باشد که آقايان محقق سايت آنها، که معمولاً لقب دکتر و مهندس را با خود يدک ميکشند؛ نتوانند جواب او را بدهند. لذا اگر آنها نامهها توقيف ميکردند؛ از اين مطلب ميشد کمال استفاده را نمود. بعد از اين افکار و بررسي دقيق جوانب امر، تصميم گرفتم اولين نامه را بدين صورت براي آنها ارسال نمايم. البته قبل از شروع نامهها توضيح پنج نکته ضروري است: نکته اول: قرار بنده بر اين نبود که اين نامهها تحت عنوان کتاب منتشر شوند. ولذا متن آنها شايد کمي براي چاپ و انتشار مناسب نباشد. زيرا بصورت خودماني و بدون تعارف؛ يعني به زبان يک فوتباليست معمولي نوشته شده است. آري براي جواب دادن به آنها مجبور بودم به سبک خاصي که لازمه موضوع بود، نامه بنويسم. بعد که ديدم مطالب نامهها اگر منتشر شوند؛ نه تنها از نظر افزايش معلومات دوستان جوان بدرد ميخورد؛ بلکه نشانه بارزي است بر ميزان عاقل بودن آقايان مدعي خردگرايي و مدرکي زنده است بر ميزان صداقت آنها در آزاد انديشي و ايجاد تريبون آزاد. ولذا جهت انتشار آنها اقدام نمودم. بعد هم که تصميم به انتشار آنها گرفتم ، چون ميبايست امانت داري را رعايت ميکردم؛ لذا در متن نامهها تغييري ندادم. هرچند وقتي امروزه کتابهايي منتشر ميشود که به سابقه لواط کاري و شاهد بازي در ميان جامعه ايران ميپردازد؛ اينکه ما بخواهيم بخاطر لفظ« خانم بازي» از خواننده محترم خود معذرت خواهي کنيم؛ امري مضحک است. ولي ما بر خود فرض ديديم که بخاطر اين کلمه از همه عذرخواهي کنيم. پس در همين اول نامهها؛ ذکر اين نکته کاملاً ضروري بود. نکته دوم: با توجه به اينکه مطالب، تحت عنوان نامه ارسال ميگرديد؛ قاعدتاً با يکسري محدوديتها مواجه بود و نميشد در مورد مطالب نوشته شده، شرح و بسط کافي بدهم. هرچند هم اکنون که مطالب آن نامهها تحت عنوان کتاب منتشر ميشود؛ ميتوان شرح و بسط کافي ارائه داد؛ اما باز هم بدليل جلوگيري از اطاله کلام، سعي ميشود که فقط در حول و حوش مسائل اتفاق افتاده پيرامون آن نامهها توضيح دهم. زيرا اگر بخواهيم مثلاً دليل بر معجزه بودن قرآن بياوريم؛ کتابي چند جلدي ميشود. نکته سوم: چون نامهها فيالبداهه و هم زمان با ديدن نامه قبلي در سايت آنها؛ نوشته ميشد، لذا امکان دارد در آنها مقداري غلطهاي نگارشي نيز باشد. چون بناي ما بر انتشار عين نامهها بود، لذا از تصحيح آن غلطها نيز اجتناب شد. هرچند با اضافه نمودن علائم ويرايشي، سعي شد محيطي قابل قبول بوجود آوريم. اميدواريم عزيزان، به اين نکته توجه نمايند. البته با توجه به اينکه ميبايست عدالت را در مورد کفّار نيز رعايت نماييم؛ در بعضي از جوابهاي آنها نيز اين عمل را انجام داديم تا مطالب آنها نيز راحت خوانده شود. البته اين مطالب را در همانجا نيز متذکر شدهايم. نکته چهارم: در بعضي نامهها؛ ما مطالب کفرآميز آنها را نقل نموده و بعد آنها را ردّ نمودهايم. نقل آنها در کتاب، دو خوبي دارد. الف) خوانندگان عزيز به عمق استدلال و منطق آنها واقف ميگردند. ب)چون بارها ديده شده اين قبيل شبهات در جامعه از طريق ايادي آنها پخش ميشود، لذا اگر خوانندگان عزيز اصل شبهه و دليل مردودي آن را بدانند؛ بهتر ميتوانند پاسخ اينگونه مدعيان بيهنر را بدهند. نکته پنجم: معمولاً در اينترنت، افراد از نام حقيقي خود استفاده نميکنند. بنابراين اگر ما نام افرادي را در اينجا ميآوريم، بعلت آمدن آن نام در سايت است و نبايد با نام حقيقي افراد در جامعه خلط شود. و اما نامهها اولين نامهاي که بنده بعنوان فتح باب آشنايي ارسال کردم، فقط يک پرسش در آن بود و از هرگونه توضيح اضافي عمداً خودداري کردم تا حسّ کنجکاوي آنها بيشتر تحريک شود. البته بديهي است که نامه نميبايست با نام خدا شروع شود. متن نامه اين است ياران سلام من يک فوتباليست هستم. دوست داشتم با شما عزيزان که خود را پيرو عقل و خرد ميدانيد، چند کلام بحث کنم. البته اين در صورتي است که تا آخر کار، قول دهيد مطالبم را در بخش نامهها؛ بدون کم و زياد کردن منتشر کنيد. البته قول ميدهم که مطالب عرضه شده، خالي از هرگونه ابتذال و فحاشي و اينگونه مزخرفات که روش آدمهاي بي منطق است، پيراسته باشد. من 14 نامه خدمت شما ارسال خواهم کرد و بعد از آنکه ديدم اولي را چاپ کرديد، دومي و سومي، همينطور تا آخر. اگر واقعأ انسانهاي منطقي و پيرو خرد و عقل باشيد، نبايد مانعي براي اين کار باشد. به اميد موفقيت شما. البته درج نشاني بنده در سايت، مانعي ندارد و بلا اشکال است. همانطور كه حدس ميزدم آقايان در دام افتاده و بلافاصله اين گونه جواب دادند: دوست گرامي فوتباليست محترم، بقول مولوي: هيچ آدابي و ترتيبي مجو هرچه ميخواهد دل تنگت بگو به اميد موفقيت شما و دريافت نامههاتان. آقايان با خوشحالي هرچه تمامتر، از اين پيشنهاد شيرين بنده استقبال کرده و از اينکه فردي ميخواهد 14 نامه براي آنها ارسال نمايد و مغازه کساد آنها را رونق بخشد؛ فوق العاده خوشحال شدند. آري آنها فکر کردند که چه خوب است يک بازي تمريني با يک فرد ضعيف داشته باشند و بنده را مانند تيم مالديو کيسه گُل کنند. بسم الله الرحمن الرحیم دیگر هیچ علاقهای به مکاتبه با شما ندارم. زیرا ثابت کردید نه تنها دین ندارید؛ بلکه بویی از مردانگی هم نبردید. چون قول دادید که نامه های چهارده من را منتشر سازید ولی وقتی پای اثبات خدا پیش آمد؛ جا زدید. جمله انشتین هم کاملاً درست است. آنچه او عقل سلیم خوانده؛ ما فطرت میگوییم. همه میگوییم حرف راست را از بچه بشنو؛ این همان جمله انشتین اما با عبارتی دیگر است. ( متن آن جمله را هم اکنون و بعد از گذشت بیش از شش ماه از ماجرا بخاطر ندارم) به من هم اجازه دهید که سایت شما را برای همان بیسوادانی بگذارم که نادیده و نشناخته؛ تاییدتان میکنند. آری نشخوار نمودن نظرات قرنها پیش آگوست کنت، هنری ندارد. دیگر هم با بنده مکاتبه ننمایید. زیرا میزان پای بندی شما به خرد و عقل و مردانگی را فهمیدم «اين نامه را در آخرين مراحل آماده سازی کتاب؛ در صندوق پستی خويش دیده و آوردن آن را خالی از لطف ندیدم. البته باید بگويم که متاسفانه نامههای اول را از صندوق پستی بیرون ریخته بودم؛ والا میشد تاریخ دقیق ارسال نامهها و مدت زمان کامل این ماجرا را بدست آورد. همه اينها برمیگردد به اين نکته که نیّت من از اول ماجرا؛ انتشار آنها تحت عنوان یک کتاب نبود»
[1] بطوريکه در طليعه سايت خود آوردهاند: خردگرايان، روشنگران، شکگرايان، دگرانديشان، ندانمگرايان و ملحدين!!! [2] لازم به توضیح است که آنها در بخش نامهها؛ نظرات و نامههای افراد مختلف را منتشر میکردند. منظور بنده نیز نفوذ در همین بخش نامههای سایت آنها بود. [3] البته هيچ هم بعيد نيست که آنهمه فُحش و هتاکي را خودشان مينوشتند تا مظلوم نمايي کنند. البته لازم است در همین اول تذکر دهیم کلیه اسامی افرادی که در کتاب میآید؛ احتمالاً نام مستعار بوده است. [4] عرفان مثبت، عرفان منفی کتابی است در نقد و بررسی کتاب در محضر استاد آقای سيّد حسن ابطحی. آين کتاب نفيس ميزان بطلان مطالب کتاب در محضر استاد را بخوبی نمايان میسازد. کتاب دوم بيا تا دعاش کنيم که مجموعهای از ادعيه وارده در مورد امام زمان صلوات الله علیه بهمراه 14 نکته کلیدی برای عاشقان آن حضرت است. هر دوی اين کُتُب بوسيله انتشارات ايرا منتشر شدهاند.
|
|
|
|